(من مطمئنم بعد از مرگ جایی جز بهشت ندارم چرا که بهشت جای آدمهایی است که آزارشان به کسی نرسیده باشد و من هم آزارم به کسی نرسیده است.) آذر یزدی همیشه ذکر و فکرش زندگی سالم و ساده با توکل بود، در کلامش اخلاص بود و رمز موفقیتش را در زندگی و توجه کودکان به آثارش را اخلاص در نوشتن و زندگی می دانست. روزی که برای ملاقات مقام معظم رهبری در سفر استانی سال 86 به مسجد روضه محمدیه حظیره می رفتیم در طول مسیر ساکت بود حتی کلامی نگفت برایم شگفتی داشت. داخل مسجد که رسیدیم فقط گفت آقای رهبر مرا برای چه می خواهند ببینند که اینجا جواب من سکوت بود. بعد از مراسم در آن شب سرد آذریزدی تا ماشین که ابتدای خیابان مسجد جامع بود چند بار نزدیک بود زمین بخورد، هیجان عجیبی داشت .داخل ماشین که رسیدیم گفت: من آقا را مرد ادیب و دانشمندی میدانستم اما تا به امروزبه ریز بینی و توجه وافر ایشان به کتاب واقف نبودم . امشب به من و کتابهایم خدا به خاطر اخلاصم محبت کرد. آقا من و کتابهایم را زنده کردند و اشک در چشمان کم فروغش حلقه زد. امروز که آذر بنا به پیش بینی خود مقیم بهشت است حتی یک نفر که از او آزرده خاطر باشد در جمع ما نیست. امروزما تنهاییم و او با پریان آسمان هم صحبت. روحش شاد